اگر میبینیم انسانی همیشه خندان است
او همان است که راز دانه برف را فهمیده
راز حرکت انگشتان روی کیبورد کامپیوتر
برای به نقش نشستن لبخند درونیش بر صفحه سفید برف.
عاشقانه زیستن را به همه دوستان لایقم تقدیم و آرزو میکنم.
سرما،تجدید دلبستگی ،به شعله های آتشین جاری.
انگار وبلاگم مثل مطب تو زمستون خلوتتره.سلام .میخواستم تولد دوباره ای رو به خودم و دنیای پیرامونم،تبریک بگم.
مبارک باشه گشودن چشمان زیبایت به تمام پاکی ها و خوبیها.
به قسمتی از دنیا که نصیب خماری زیبای عاشقان است.
زمستون قشنگی رو با تموم سفیدی وجودش به شما تقدیم میکنم.
![]()
رنه ماگریت (René Magritte)، نقاش بلژیکی، یکی از برجستهترین نمایندگان سوررئالیسم در نقاشی، و ابداع کنندهٔ جناس تصویری است.
فهرست مندرجات[نهفتن] |
در ۲۱ نوامبر ۱۸۹۸ در لسینز بلژیک، به دنیا آمد[۱].
او در آکادمی بروکسل آموزش دید[۲]. به کشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان و هلند سفر کرد. اولین آثارش (اوائل دهه ۱۹۲۰)، نشان دهنده تأثیر او از فوتوریسم و کوبیسم است.
در ۱۹۲۵ (میلادی) با انتشار دو مجله در زمینه معرفی هنر سوررئالیسم، آغازگر جنبش سوررئالیسم در بلژیک شد. در سالهای ۱۹۲۷ (میلادی) تا ۱۹۳۰ (میلادی) که در پاریس بود به جمع سوررئالیستها پیوست. پس از آن به بروکسل برگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند.
او با ذهنیت شاعرانه به نقاشی پرداخت و از اسلوب واقع نمایی (رئالیستی) در بازنمایی ذهنیاتش بهره برد اما واقع نمایی آثارش بازتابی از واقعیت رمزآلود و دنیای ناشناخته هاست.از او به عنوان فیلسوف نقاش یاد می کنند. آثارش دوره های متفاوتی را نشان می دهند؛ در دوره ای، تصاویری از اشیای سنگ گونه و در دوره ای نقاشی هایی از اشیایی که در کنارشان واژه های ناهمخوان نوشته است.آثار ماگریت مدام در حال تغییر بوده اند و در دوره هایی بازگشت هایی به آثار قبلی خود داشته است،دوره بندی و دسته بندی آثارش مشکل است ولی آثارش را می توان این گونه تقسیم بندی کرد:
در ۱۵ اوت ۱۹۶۷ به علت سرطان مرد.
قونیه مرکز استان قونیه در کشور ترکیه است. آرامگاه مولوی، شاعر فارسیزبان، در شهر قونیه است.
نام قونیه در منابع كهن به صورت ایكونیون (Iconıon)، كونیوم (Conıum)و استانكونا (Stancona) آمده است. ایكونیون ازكلمه ایكون (Icon) به معنی شمایل گرفته شده است. در اساطیر یونان آمده که بر این شهر اژدهایی چیره شده بود و گهگاه به شهر حمله میكرد و گروهی از زنان ودختران را میبلعید. پرسیوس (Perseus) پسر ژوپیتر این اژدها را كشت و مردم شهر را از بلای او رها كرد. مردم شهر به پاس این رشادت، تصویر پرسیوس را به یكی از دروازههای شهر آویختند. شهر را به مناسبت آن به زبان یونانی ایكونیون (شمایل) میگفتند. این وجه تسمیه وقتی كه در حفاری از این شهر سكههایی به دست آمد كه بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و ازدها دیده میشود، تایید شد.
در دوره رومیان این شهر ایكونیوم خوانده شد. این كلمه در دوره سلجوقیان به اختصار قونیه خوانده شد. نام شهر در منابع فارسی و عربی به شكل قونیه و در ماخذ غربی به صورتConıa، Konıeh و یا Konıa در تركی امروز به شكل Konya بهكار میرود.
قونیه ابتدا تحت سلطه هیتیها بود، بعد به تصرف فریكیه درآمد و مدتی هم تحت حاكمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود كه تا حدی استقلال داشت.
از آثار هیتیها در قونیه سه اثر عمده باقی مانده است. یكی از آنها در نزدیكی بگشهری در ۶۵ كیولمتری جنوب غربی قونیه است كه پینار افلاطون خوانده میشود و بر روی چشمهای بنا شده است. معروف است كه مزار افلاطون در قونیه است و یاقوت حموی در معجم البلدان این نكته را قید كرده است.
دومین اثر هم در بگشهری است و آن یك الهه هیتی است كه بهوسیله شیرهایی حمل میشود. سومین آنها در ۲۷ كیلومتری شمال شرقی روستای ایلگین (ایلغین) بر سر چشمهیی ساخته شده است. این اثر در سال ۱۹۷۰ كشف شده و كتیبههای هیروگلیف دارد.
گزنفون كه بهاتفاق هزاران سوار در سال ۴۰۲ ق.م. از قونیه عبور كرده است، این شهر را در منتهی الیه شرق فریكیه قید كرده است. این ناحیه بعدها درجنوب فریكیه شمرده شده است.
اسكندر در سال ۳۳۴ ق.م. پس از شكست دادن هخامنشیان، آسیای صغیر را به تصرف خود در آورده است.
در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یكی از حواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزوده است. در عهد ترازن (ترایانوس) امپراتور روم (۱۱۷ – ۹۸ میلادی) یهودیان و مسیحیان در آن شهر ساكن بودند.
اندكی پس از كوتاه شدن دست ساسانیان، تعرضات طولانی سپاهیان مسلمان آغاز شد. در قرن اول هجری / هفتم میلادی سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. كشاكش از قرن دوم هجری / هشتم میلادی كه عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم / دهم میلادی ادامه داشت. قونیه كه از جنوب به مرز نزدیك بود، مثل دیگر شهرهای آناطولی از نیروهای مسلمان سخت آسیب دید.
در نیمه دوم قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی، بعد از شكست رومانوس دیوچانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد (منازكرت)، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان ابن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد.
قونیه تا سال ۷۰۰ هجری / ۱۳۰۰ میلادی پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری/ ۱۰۷۷ میلادی تا ۷۰۰ هجری/ ۱۳۰۰ میلادی شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت كردند. سلسله آنان به دست مغولان و تركان عثمانی منقرض شد.
پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شده بودند. در آغاز قرن ۸ هجری / ۱۴ میلادی یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام كرد و قونیه را به تصرف درآورد و سورهای شهر را مرمت كرد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ كرده بود.
در سال ۸۰۰ هجری / ۱۳۹۷ – ۱۳۹۸ میلادی سلطان ییلدریم بایزید عثمانی به قونیه حمله كرد و علاءالدین علی بیگ را كشت و قونیه به تصرف آل عثمان در آمد. از دوره رومیان، در بگشهری در روستای یونس لر در محل شهر تیبریوپولیس آثاری بدست آمده كه در موزه باستانشناسی قونیه نگهداری میشود.
دوره سلجوقیان در قونیه از نظر معماری ارزش والایی دارد. در میان این آثار بی تردید باید به سورهای قونیه اشاره كرد كه متاسفانه اكنون از آنها نشانی برجای نمانده است. بنای این سورها را ابتدا علاءالدین كیقباد اول آغاز كرد. هزینه بعضی از آنها را خزانه حكومت پرداخت و برخی از آنها را بزرگان با هزینههای شخصی بنا كردند. این سورها در سال ۶۱۸ هجری / ۱۲۲۱ میلادی به پایان رسید. روی بدنه سورهای قونیه كتیبههای زیادی قرار داشته و در بعضی از قسمت های آن آثار هنری و تزئیناتی از آن عصر نصب شده بوده است. این سورها كه بر اثر جنگها و یا مرور زمان آسیب میدیدند، به وسیله سلجوقیان، قرامانیان و حتی در ابتدای سلسله عثمانیان به وسیله آل عثمان مرمت میشدند. بقایای این سروها در نیمه دوم قرن نوزدهم كاملا از میان رفته است .
سهل انگاری سلجوقیان در باره مذاهب و فرقههای گوناگون، سبب شده بود كه در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی، تصوف در آناطولی، بهویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد.
قونیه را «دار المعرفه»، «دار الارشاد» و «دار الموحدین» میخواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین كیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطانالعلما بهاءالدین، مولانا جلالالدین رومی، سید برهانالدین محقق ترمذی، اوحدالدین كرمانی، شمسالدین تبریزی، شیخ محیالدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراجالدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهابالدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجمالدین رازی از كسانی بودند که از اطراف و اكناف كشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل كرده بودند.
پس از آنكه قونیه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده دار بودند.
قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد.
هر چه میخواهی بگو.
مرا باکی نیست
من،
مدتهاست
که با طنین صدایت
تصنیف دلم را ساخته ام.
من امشب میخواهم عاشق باشم.
لبریز از آستانه شیطنت کودکانه عشق.
و بی پروا فریاد بزنم
که دلم بوسه میخواهد
بوسه ای با عمق بی نهایت...
برایم بریز امشب،
شرابی از زلالی عشق.
از خلسه پر رنگ عارفان.
از سرخی لبهای عاشقان.
تو که بارانی سخن میگویی
با سفیدی دیدگان او،
چه خبر داری ،
که با خیسی دستانت ،
سالهاست آشناست.
تق تق....
جیییر ،جییییر....
و نگاهی که صدا ندارد..
دوب دوب...
و در نهایت پلکهایی که آرامش را میابد
و بسته شدن پلکها که باز هم صدا ندارد.
صدای مشتی که به در نواخته میشود،
صدای دری که آرام گشوده میشود ...
و اینک مکثی از نگاه و سکوت...
و به دنبالش صدای قلبی ناآرام
و در پایان صدای آرامش که با بستن پلکها و خوابیدن آغاز میشود.
تازگیا یه دوست خوب پیدا کردم.البته همیشه بود اما از من دور بود و جدیدا به دلایلی یکی از بیمارای مطبم شد و فکر کنم خیلی زیاد از نظر فکری و روحی به من شبیه باشه .مثل همیشه از آشنایی با یک انسان جدید و آشنایی با دنیای اقکارش که اینبار به نظر خیلی هم متفاوت نیست،خوشحالم.به لیست بهترین دوستانم خوش آمدی"زهره جون".